ميکنم جاي تو در جان، گر چه

شاعر : اوحدي مراغه اي

گفتي: از دل بدرت مي‌دارمميکنم جاي تو در جان، گر چه
روي بر خاک درت مي‌دارمهمچو خاکم بدر افگندي و من
به سر تو که سرت مي‌دارمدوش گفتي که: نداري سر من
که به خون جگرت مي‌دارمبه جفا خونم ازين بيش مريز
من از آن دوست‌ترت مي‌دارمدل ترا دوست‌تر از جان دارد
ناوک دل سپرت مي‌دارمسپري شد دلم، از بس که درو
کز ميان زودترت مي‌دارمدر تو بستم چو کمر دل، گفتي
همچو نقش حجرت مي‌دارماوحدي وار در آيينه‌ي دل
گوش دل بر خبرت مي‌دارمچشم جان بر اثرت مي‌دارم